عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
163
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
متفاوت مىنموده است ، ترقيق « قاف » در اين جا از باب شباهت [ مماثله ] مىباشد چه وقتى كه « قاف » مستعليه بين « تاء و حركت آن » و بين « هاء » كه با استعلا ادا نمىشود ، واقع گردد ، از باب مشابهت به « كاف » تبديل مىشود كه همسان صفت « تاء » و « هاء » باشد تا نوعى انسجام آوايى به وجود بيايد . اين شيوهء [ زبانى ] در نزد بدويان مشهور است . چه بسا تعجب ما زياد گردد اگر شرح ابن خالويه را بر اين قرائت اخير بخوانيم كه مىگويد : « اين قرائت مثل قرائتى است كه ابن مسعود در تكوير ، قرائت كرده است : « و إذا السّماء قشطت » ؛ امّا چه شباهتى بين دو قرائت است كه ابن خالويه به آن اشاره كرده است با اين همه ، وقتى سخن حسين بن فارس را ياد آور شويم ، به تفسيرى مىرسيم كه اين سه مثال از قرائت ابن مسعود [ كافورا ، كشطت ، تكهر ] را در بر دارد . ابن فارس در ضمن بحث از زبانهاى [ لهجههاى ] ناپسند و زشت مىآورد كه بنى تميم حرفى را بين « قاف » و « كاف » تلفظ مىكنند « 1 » . بنابر اين در پرتو اين سخن مىتوان گفت كه ابن مسعود در اين مثالها ، نه به « قاف » تلفظ مىكرده و نه به « كاف » بلكه بين « قاف » و « كاف » به شيوهء قبيلهء تميم تلفظ مىكرده است . سخن پيشين ابن خالويه اين راى را تأييد مىكند كه او هم بين دو قرائت على رغم تعارض ظاهرى بين آنها ، شباهتى قائل است ، هر چند كه اينها ، احتمالاتى تفسيرى و روشنگر در اين مسأله مىباشد ؛ ولى ما به اين نظر تمايل داريم كه اين صوت بين « قاف » و « كاف » همان صداى « گاف » است . چيزى كه اين راى را تقويت مىكند ، نقل ابن فارس از ابن دريد است كه عربها هر گاه در تلفظ حروفى كه بدان تكلم نمىكنند [ مثل گاف ] ناچار مىشوند ، در هنگام سخن گفتن ؛ آن حروف را به نزديكترين حروف هم مخرجش تبديل مىكنند . وى در ادامه مىافزايد : حرفى كه بين « قاف » ، « كاف » و « جيم » باشد . لهجهاى رايج در يمن است مانند « جمل » كه در هنگام اضطرار مىگويند « كمل » « 2 » بدون شك اين « كاف » حرف « كافى »
--> ( 1 ) حسين بن فارس ، الصاحبى ، ص 25 و نيز : الجمهرة ، چاپ حيدر آباد ، ج 1 ، ص 5 . و جلال الدين السيوطى ، المزهر ، ج 1 ، ص 222 . ( 2 ) ابن فارس ، الصاحبى ، ص 25 . از قرائتهاى شاذ « حتّى يلك الكمل » [ اعراف ( 7 ) ، آيهء 40 : حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ ] به لهجهء